وبلاگ شیدو

وبلاگ سایت آگهی های رایگان شیدو
دسته: موفقیت شغلی, همه مطالب
خستگی در محل کار

چرا کار پشت میزی باعث خستگی میشود؟

اسفند 1, 1397 | توسط تیم شیدو | دسته موفقیت شغلی, همه مطالب

 یکی از مسائل خیلی مرموز زندگی بزرگسالان- و روانشناسی.

خستگی ،این مرموزترین مورد زندگی بزرگسالی من است: چطور ممکن است تمام روز جلوی کامپیوتر بنشینم و تایپ کنم و خسته به خانه بروم؟! چطور ممکن است که فقط حرکت ماهیچه های انگشتانم باعث شود تا دلم بخواهد روی کاناپه لم بدهم وقتی که به خانه میروم؟!

این سؤال در‌واقع ارتباط تنگاتنگی با یک بحث داغ در روانشناسی دارد: چه چیزی باعث خستگی ذهنی میشود؟ چرا کار پشت میزی اینقدر انرژی میگیرد؟

نظر مایکل اینزلیکت یک رواشناس دانشگاه تورنتو که مشغول مطالعه خویشتن داری،‌انگیزه و خستگی است این است که « این موضوع کم و بیش از اسرار است.”

اما دانشمندان چندان هم سردرگم نیستند. دو نظریه اصلی در این باره وجود دارد. بگذارید ببینیم چیستند.

 

خستگی

 

نظریه اول: خیلی خسته می‌شویم چون مخزن انرژیمان ته میکشد.

یک نظریه این است که انرژیمان تمام می شود. یعنی اینکه در طول روز ما با مقدار محدودی از انرژی ذهنی سر میکنیم. برخی از مردم به این انرژی قدرت اراده یا قدرت خویشتنداری میگویند:

استفاده اجباری از نیروی ذهنی در جهت رسیدن به یک هدف.  وقتی مخازن قدرت اراده ما ته میکشد دیگر توان ادامه دادن نداریم. مشابه یک مخزن بنزین که وقتی خالی می‌شود موتور دیگر به پته پته میفتد.

 

به این نظریه خالی شدن ضمیر میگویند و معنای واضحی دارد.

اما مشکل این است که به شکل فزاینده ای شک روان شناسان در مورد واقعیت داشتن این نظریه بیشتر می شود. تاثیر اصلی خالی شدن ضمیر این است که استفاده از خویشتنداری برای انجام کاری دشوار انرژی ما را تحلیل میبرد، اما این موضوع در یک آزمایش تازه اثبات نشد. منتقدان این نظریه همچنین معتقدند که از بعد روانشناسی این نظریه منطقی نیست.

بر اساس تخمین یک پژوهش، مغزی که در حال سخت کار کردن و درگیری با خویشتنداری باشد شاید در مقایسه با یک مغز در حال استراحت، کمتر از حرکت تیک تاک ساعت نیاز به انرژی داشته باشد. آنطور که جولیا بلوز شبکه Vox توضیح میدهد بیشتر انرژی کسب شده از کالُری صرف کارکرد صحیح قلب و اعصاب و دیگر ارگان های بدن می شود.

کوین هال، محقق مرض چاقی در مؤسسه ملی بهداشت به جولیا بلوز گفته:

« آیا هنگامی که مشغول حل یک مساله سخت ریاضی هستید میزان انرژی مصرفی شما بیشتر از زمانی است که در حال تماشای تلویزیون چرتتان میبرد؟ تمام کسانی که این موضوع را اندازه‌گیری کرده‌اند جملگی پاسخ نه داده اند.”

در مجموع ما شهود خوبی در مورد اینکه چطور مغز و بدنمان انرژی میسوزاند نداریم.  و به نظر نمی‌آید که خالی شدن ضمیر جواب این سؤال پیچیده باشد.

 

خستگی کار

 

نظریه دوم: خیلی خسته می‌شویم چون دیگر انگیزه نمی ماند.

پس اگر نظریه اول منطقی نیست چه نظریه‌ای منطقی است؟

نظریه دوم روانشناسی در مورد انگیزه است. زمانی که مشغول کار هستیم، با دشواری تمرکز میکنیم یا اینکه در آخر علاقه مان را از دست میدهیم. انگیزه ما برای انجام کار کمتر میشود. میل ما بیشتر به چیزهایی که واقعاً میخواهیم میرود (مثلاً پرسه زدن در اینستاگرام  یا خواندن بلاگ موسیقی) ،  تا کاری که مجبوریم انجام دهیم. و این تنش احتمالاً باعث خستگی میشود.

در ماه آگوست محققان بریتانیایی به شواهدی غیر مستقیم در خصوص مدل انگیزشی دست یافتند.

این تحقیق ۱۰۰ پرستار بریتانیایی را در طول دو شیفت ۱۲ ساعته رصد کرد. در طول زمان شیفت این پرستاران به فواصل منظم احساس خستگی می کردند. آن‌ها همچنین دستگاه‌هایی را همراه داشتند که میزان فعالیت فیزیکی آنجا را میسنجید. به طور میانگین هرچقدر زمان بیشتری پرستاران کار می‌کردند بیشتر هم احساس خستگی می کردند.  اما هنگامی که محققین دلیل این خستگی را بررسی کردند به الگوهای جالبی برخورد کردند.

 

نتیجه برجسته این بود: هیچ ارتباط متقابلی بین میزان کار فیزیکی و احساس خستکی پیدا نشد. درک جانستون محقق اصلی این تحقیق می‌گوید :

“بر برخی افراد فعالیت فیزیکی خسته‌کننده است. ولی در افراد دیگر، این موضوع انرژی‌ زا است.”

این تحقیق همچنین نشان داد که درک شخصی پرستاران از سختی کارشان با احساس خستگی ارتباط متقابلی نداشت.

در عوض یک ارتباط دیگر یافت شد: پرستارانی که احتمال خستگی آن‌ها کمتر بود کسانی بودند که نسبت به کار خود احساس کنترل بیشتری داشتند و برای کار خود پاداش گرفته بودند. این احساسات احتمالاً انگیزه آن‌ها را بشتر کرده و در نتیجه درک داشتن انرژی را در آن‌ها تقویت کرده بود.

اینزلیکت همچنین در تحقیق خود شواهدی در مورد مدل انگیزشی پیدا کرد. چند سال قبل او و مارینا میلیواسکایا ، روانشناس، ۱۵۹ دانشجوی دانشگاه مک گیل کانادا را به مدت یک هفته مورد مطالعه قرار دادند. در طول هفته مدام سؤالاتی از طریق پیامک از آن‌ها پرسیده میشد در مورد هوس ها، امیال و خویشتنداری اجباری که در لحظه احساس میکردند و اینکه آیا احساس خالی شدن داشتند یا خیر.

 

وی ادامه میدهد “ مورد تعجب‌آور این بود که پیشگوی اصلی خستگی این نبود که آیا خویشتنداری کرده‌اند یا خیر بلکه تعداد  وسوسه هایی که احساس می‌کردند بود. اگر کارتان تایپ کردن است و اگر مانند من هستید چند مرورگر وب را باز دارید و همینطور  توییتر. این‌ها چیزهایی هستند که ما را به درون چاه وسوسه فرو میبرند.“  وسوسه ها انگیزه ما را در حین کار کمتر میکنند و در نتیجه ما احساس خستگی میکنیم. “

ممکن است علت تکاملی پشت این داستان باشد.

 

خستگی و پشت میز نشینی

 

اینزلیکت میگوید “ به عنوان یک موجود زنده ما نیاز داریم که چنین هدف را برای زنده ماندن تحقق بخشیم. کار ما فقط دنبال غذا و جفت رفتن و خوابیدن و عیش و نوش و جاه طلبی نیست. ما نیاز داریم تا همه این‌ها را انجام دهیم تا بتوانیم گونه های رو به پیشرفت و سالمی باشیم. از آنجا که این اهداف با هم تضاد دارند ما به مکانیزمی نیاز داریم تا هشدار دهد « هی این کار بس است برو سراغ کاری دیگر. این مکانیزم همان خستگی می باشد.”

 

با توجه به آنچه آمد، افزایش انگیزه به ما کمک میکند تا کمتر احساس خستگی کنیم.  یک تحقیق نشان داد که پرداخت مبلغی به آنان وقتی احساس خستگی مفرط دارند می‌تواند انرژی آن‌ها را بیشتر کند.

 

 این مطلب را از دست ندهید : پنج نوع سندرم ایمپاستر و راه برای مقابله با هرکدام

 

چرا نیاز داریم خستگی را تعریف کنیم؟

همانطور که گفته شد روانپزشکان هنوز به نتیجه کاملی نرسیده اند.  دلیلش یکی این است که مانیتورکردن افراد، انگیزه‌هایشان، امیالشان و خستگیشان در طول روز دشوار است. فناوری گوشی هوشمند و دستگاه‌های سنجش سلامت کمک شایانی به راحت‌تر کردن این امر می کنند. با این حال نیاز به نمونه‌های بیشتری برای اثبات اینکه خستگی مفرط ناشی از عدم انگیزه است می باشد.

دانستن چگونگی خستگی مهم است. وقتی خسته هستیم احتمال کار مخاطره آمیر و بی دقت از سوی ما بیشتر می شود. لذت کار کمتر می شود. در مجموع خستگی چیز جالبی نیست. هرچقدر بیشتر در مورد خستگی بدانیم بهتر میتوانیم شرایط کاری رضایت‌بخش و امن ایجاد کنیم. این موضوع برای رییسان هم خوب است:‌ چطور می‌توانند شرایطی ایجاد کنند که در آن کارکنان با انرژی و انگیزه بیشتر و بازدهی بالاتری به کار بپردازند.

دیگر توان تایپ کردن ندارم و خسته شدم. پس تمام!

موفقیت

پنج نوع سندرم ایمپاستر و راه برای مقابله با هرکدام

بهمن 14, 1397 | توسط تیم شیدو | دسته دانستنی های روز, موفقیت شغلی, همه مطالب

آیا درمورد سندرم ایمپاستر چیزی میدانید؟

بسیاری از انسان‌های موفق یک راز کوچک درون خود دارند : در عمق وجود خویش احساس می‌کنند که کاملاً شیاد هستند- دستاوردهایشان نتیجه بخت و اقبال است.

این پدیده روانی که به سندرم ایمپاستر مشهور است بیانگر این باور می‌باشد که شما یک فرد نالایق و بی‌عرضه هستید حتی با وجود شواهدی که آن را نقض میکنند.

به طور خلاصه، یک قاراشمیش است. این مشکل بسته به پیشینه، شخصیت و شرایط فرد، میتواند شکل‌های مختلف به خود بگیرد. اگر شما با احساس انتظار برای پیدا شدن به وسیله اطرافیان آشنا هستید ، شاید بهتر باشد نوع سندرم ایمپاستر خود را پیدا کنید تا بتوانید آن را درمان کنید.

دکتر والری یانگ یک متخصص در این زمینه است. او این پدیده را به چند زیردسته تقسیم کرده است :

 .  کمال گرا

ابرمرد یا ابر زن

.  نابغه بالفطره

. تکرو و متخصص

 

او در کتابش به عنوان «افکار مخفی زنان موفق: چرا افراد توانا از سندرم ایمپاستر رنج میبرند و چطور با وجود آن می‌توان پیشرفت نمود» از نتایج تحقیقات چندین دهه ای در این زمینه استفاده کرده است.

یانگ با تحقیقات شخصی خودش چندین «نوع لیاقت» کشف کرد:

قوانین درونی ای که افرادی که مشکل اعتماد به نفس دارند دنبال میکنند. این دسته بندی بیشتر اوقات در زبان محاوره نادیده گرفته می‌شود. اما خواندن کتاب او می‌تواند واقعاً در شناسایی عادت‌ها یا الگوهای بدی که مانع کشف خودتان می‌شود کمک کننده باشد.

در ادامه خلاصه‌ای از انواع لیاقت که یانگ شناسایی می‌کند می‌آید تا شاید شما بتوانید خود را در آن‌ها بیابید . به علاوه من چند مثال می‌آورم که ممکن است بیانگر شما در زندگی عادی تان باشد. همچنین چندین سؤال هم می‌آورم تا از خودتان بپرسید.

 

کمال گرا

 

۱. کمال گرا

کمال گرایی و سندرم ایمپاستر اکثر اوقات در کنار هم می آیند.

در موردش فکر کنید:‌کمال گراها اهداف بیش از حد برای خودشان وضع میکنند و زمانی که کم میاورند به شدت از ناحیه اعتماد به نفس ضربه می خورند.

این افراد همچنین ممکن است افرادی یکه تاز باشند که احساس میکنند برای اینکه چیزی درست انجام شود حتماً باید توسط خودشان انجام شود.

 

اگر مطمئن نیستید که از این نوع هستید یا نه میتوانید این سؤالات را از خودتان بپرسید:

 .  تا حالا متهم به دیکتاتوری در کار شده اید؟

 آیا به سختی می‌توانید مسئولیت را واگذار کنید به کسی؟ یا اگر می‌توانید واگذار کنید آیا بعد از آن از خروجی کار احساس نارضایتی و ناامیدی دارید؟

 .  وقتی به هدف خاصی نمیرسید آیا خودتان را به بی کفایتی متهم می‌کنید و روزها به آن فکر میکنید؟

 آیا احساس میکنید که کارتان باید ۱۰۰٪ بی‌نقص باشد در همه مواقع؟

 

برای این دسته، موفقیت به سختی رضایت‌بخش است چون باور دارند که می توانستند بهتر عمل کنند. اما این باور نه سودمند است نه سالم. ادعای دستاوردی را داشتن و جشن گرفتن به خاطرش موردی حیاتی است اگر که میخواهید از خستگی روانی مفرط ناشی از کار جلوگیری کنید و احساس رضایت خاطر داشته باشید و اعتماد به نفس را افزایش دهید.

یاد بگیرید که از اشتباهات بگذرید و به آن‌ها به عنوان روند طبیعی پروسه نگاه کنید. به علاوه، خود را مجبور کنید که قبل از آمادگی عمل کنید. خودتان را مجبور کنید که پروژه ای که چند ماه است به عقب انداخته‌اید آغاز کنید. حقیقت این است که هیچ موقع زمان ایده آلی وجود نخواهد داشت و کارتان هیچ موقع ۱۰۰٪‌بی نقص نخواهد بود. هرچه زودتر به این باور برسید بهتر عمل خواهید کرد.

 

ابر مرد / ابر زن

۲. ابر مرد / ابر زن

از آنجایی که افرادی که این پدیده را نجربه میکنند سخت اعتقاد دارند که بین اطرافیان و همکاران خود خاص هستند، خود را مجور به بیشتر و سخت تر کار کردن می‌کنند تا در حد و اندازه خود ظاهر شوند.

اما این در‌واقع چیزی جز یک ماسک برای پنهان کردن ضعف‌های درونیشان نیست و کار مفرط نه تنها ممکن است به سلامت روانی آن‌ها لطمه وارد کند  بلکه به روابطشان با بقیه هم ضربه می زند.

آیا این حالت شامل حال شما می شود؟

  .   آیا بیشتر از ساعت کاری کار میکنید ؟ بیشتر از همکاران؟ حتی اگر کار آن روزتان تمام شده باشد؟

 .  آیا در صورت نبود کار برای انجام دادن مضطرب می‌شوید و زمان تفریح و استراحت را کاملاً پوچ تلقی میکنید؟

 .   آیا سرگرمی‌های خود را فدای کار کرده اید؟

 .  آیا احساس میکنید در حد خود ظاهر نشده‌اید ( با وجود داشتن مدارک و دستاوردهای متعدد)؟

 

معتادان کار دچار این سندرم ایمپاستر واقع معتاد تأیید کار خود هستند نه خود کار. از همین الان خود را عادت بدهید که برای خود کار ، کار کنید نه به خاطر تشویق و تأیید بقیه.  هیچ‌کس جز خود شما نباید بتواند بیشتر از شما احساس خوب در مورد خودتان بدهد. ،‌حتی رییستان. از طرف دیگر یاد بگیرید که انتقاد سازنده را جدی بگیرید اما به خودتان نگیرید.

 

نابغه بالفطره

۳. نابغه بالفطره

یانگ می‌گوید افراد از این نوع باور دارند که باید نابغه بالفطره باشند. به بیان دیگر لیافت خود را بر اساس راحتی کار و سرعت انجامش می‌سنجند و نه بر اساس میزان تلاششان. اگر زمان زیادی برای یادگیری چیزی بگذارند معنیش عدم توانایی آن هاست.

این افراد معیار درونی خود را بیش از اندازه بالا در نظر میگیرند درست مانند کمال گرا ها. اما نوابغ بالفطره نه تنها خود را بر اساس انتظارات نامعقول میسنجند،‌ بلکه موفقیت در انجام یک کار در تلاش اول نیز روی خودبینی آن‌ها تأثیر دارد.  وقتی نتوانند چیزی را سریع و روان انجام دهند زنگ های خطرشان به صدا در می آید.

 

آیا این حالت شامل شما می شود؟

   .  آیا عادت به برتری بدون تلاش زیاد دارید؟

  .  آیا سابقه گرفتن مرتب نمره بالا دارید؟

  .  آیا زمانی بچه بودید همیشه در خانواده یا محیط دوستان به شما باهوش می گفتند؟

 .  آیا از داشتن یک مشاور بدتان می‌آید چون فکر میکنید که خودتان از پس همه کارها بر می آیید؟

 

برای گذشتن ازاین حالت، سعی کنید خودتان را به عنوان یک کار در حال انجام ببینید. دستاوردهای بزرگ کار و تلاش زیاد میطلبد حتی برای افراد از خود مطمئن. به جای اینکه وقتی به اهداف نامعقول خود نمی رسید خود را ملامت کنید، رفتارهای مشخص و قابل تغییر را در خود شناسایی کنید تا بتوانید به مرور تغییرشان دهید.

مثلاً وقتی می خواید تأثیر بیشتری در محیط کاری خود داشته باشید خیلی مؤثر تر است که روی بهبود مهارت های ارائه خود تمرکز کنید تا اینکه نگران عرق کردن هنگام سخنرانی در جمعی باشید.

 

تکرو

 

۴. تکرو

کسانی که در این دسته هستند احساس میکنند که انگار درخواست کمک کردن نشانه ضعفشان است. خوب است که آدم مستقل باشد اما نه آن‌قدر که از هر گونه کمک از دیگران اجتناب کند تا بخواهد ارزش خود را نشان دهد.

 

آیا در این دسته هستید؟

 آیا سخت احساس میکنید که باید و باید کارها را خودتان به انجام برسانید؟

  “ نیاز به کمک کسی ندارم» آیا این گفته ذهن شما نیست؟

 آیا درخواست هایتان را به عنوان نیازمندی های پروژه میبینید به جای اینکه آن‌ها را به عنوان نیاز های شخصی خودتان ببینید؟

 

متخصص

۵. متخصص

متخصصان توانایی خود را بر اساس اینکه چه چیزی و چقدر میتوانند انجام دهند یا میدانند میسنجند. با باور به اینکه هیچ موقع به اندازه کافی نمیدانند، احساس ترس از اینکه بی تجربه یا نادان به نظر بیایند به آن‌ها غلبه میکند.

 

.   آیا از ارسال درخواست کار فرار میکنید مگر آنکه دانه به دانه شرایط تحصیلی آن را داشته باشید؟

 .    آیا یک‌سره به دنبال یادگیری و مدرک هستید چون فکر میکنید باید مهارت های خود را بهتر کنید تا موفق شوید؟

 آیا این احساس را دارید که هنوز به اندازه کافی نمی‌دانید حتی اگر مدتی است که در کار خود مشغول هستید؟

 آیا شکسته‌نفسی میکنید وقتی کسی شما را متخصص خطاب میکند؟

 

اینکه هرچقدر یاد بگیری کم است یک حقیقت است. تلاش برای تیز کردن مهارت هایتان حتماً میتواند نقش پررنگی در موفقیت‌های حرفه‌ای داشته باشد و شما را در بازار کار شاخص کند. اما اگر بیش از حد شود، تمایل به‌ جستن اطلاعات بیشتر و بیشتر ممکن است به تعویق انداختن بیانجامد.

یادگیری به‌موقع را سر مشق خود کنید. به این معنی که فقط وقتی نیاز دارید، یک مهارت را یاد بگیرید، برای مثال اگر مسئولیت تان تغییر کرد. نه اینکه صرفاً برای رضایت (غلط) خودتان کسب علم کنید.

 

به این درک برسید که درخواست کمک از بقیه اصلاً شرم آور نیست. اگر نمیدانید چیزی را چطور انجام دهید از همکارتان بپرسید. اگر نمیدانید چطور یک مساله را حل کنید از یک سرپرست یا مشاور مشورت بگیرید.

مشاوره دادن به فارغ التحصیلان دانشگاه‌ها یا دانشجویان تازه وارد می‌تواند راه بسیار خوبی برای پیدا کردن متخصص درونتان باشد. وقتی چیزی را که میدانید با بقیه به اشتراک میگذارید نه تنها برای بقیه مفید است بلکه می‌تواند درمانی برای احساس شیاد بودنتان باشد.

مهم نیست که کدام یک از تیپ های ذکر شده در بالا هستید، اگر مشکل اعتماد به نفس دارید، بدانید که تنها نیستید. به عنوان یک مثال مطالعات نشان میدهند که ۷۰٪ مردم سندرم ایمپاستر را در مرحله‌ای از کار خود تجربه می کنند.

اگر شما هم تجربه‌اش کرده اید، یعنی اینکه دستاوردهای خود را به شانس، جذابیت، پارتی یا عامل بیرونی دیگری نسبت داده اید.  چقدر نامنصفانه و نامهربان است؟! امروز را به عنوان فرصتی برای پذیرش توانایی هایتان در نظر بگیرید.